![]() |
![]() |
|
| کار ناتمام را تمام کن |
|
نمیدونم چرا چند وقته هر چی میخوام حرفای تو مخمو بالا بیارم رو تن کاغذ نمیشه .... میخواما نمیشه قبلترا تهوع گرفته بودم از هومنا که سارتر میدونه چیه .... اما حالا نمیدونم چه مرگمه حالم از کلمه ها بهم میخوره نمیخوام حرف بزن دوست ندارم فکر کنم اصلا دلم نمیخواد دهنمو باز کنم ...اسمشو میزارم " خفه خون " ..... اره قشنگه .... چند وقته خفه خون گرفتم .... قبلنا داشتم حالا بیشتر تر شده
البته در طول روز اینقدر زر میزنم که خودم به خودم میگم خفه شو بسه دیگه ....از حرفای صتا یه غازو لاس زدن با اینو اون گرفته تا حرفای افلاطونیو چرند اما با همه اینا دلم میخواد ذهنم مثل یه ورق سفید خالی بشه ..... خالی از حرف و صدا و خاطره و احساس...
قصاب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 1:22 بعد از ظهر توسط دلریخته |
|
|
۵شنبه
بر میگردم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 12:50 بعد از ظهر توسط دلریخته |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هوای دونفره ما
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 |
| پیوندها |
|
شوره زار شویراد بهزاد بلو جاز فرشته تاریکی شراگین مانا ترنج هاله پری زورتاک سارای براي تو تلنگر |
|
RSS
|